تبليغاتX
الو خدا...
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 0:46

افتاده بود روی غزلهام سایه ای

بالای دار بودم و او چارپایه ای

صندوق زندگی مرا نیل برده بود

دنیای من نه آسیه دارد نه دایه ای

این مرد خط خطی شده با رنگهای سرد

بومی سپید بود که روی سه پایه ای

در فکر رامبراند و داوینچی نشسته بود

می خواست بر تنش بنویسند آیه ای

اینها چه دردهای بزرگی است فکر کن

در یک اتاق تنگ دو  در سه . کرایه ای

***

افتاده بود روی غزلهام سایه ای

بالای دار بودم و او ...چارپایه ..نیست

 

 


نوشته شده توسط محمد کاشی | موضوع: | لینک |
جمعه بیست و ششم آبان 1385 10:56
 

این آخرین مطلبیه که احتمالا توی چند ماه آینده می نویسم 

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی در حالت کما خواهد بود

یا علی

پایان فیلمنامه چه غمگین تمام شد

این ماجرا برای تو سنگین تمام شد

آنجا نشسته است خدا پشت دوربین

یک کادر بسته ازمن و تو ...(این تمام )

با یک نگاه  سرسری ات سمت سنگها

آن چشمهای قابل تحسین تمام شد

ساعت .سکوت .سانحه. سر درد .سی سی یو

در هفت سین کوچک من سین تمام شد

آغازش از کجاست نفهمیده ام ولی

دیوار بین من و تو در چین  تمام شد

من در سکانس آخرم و گریه می کنم

با اشک واقعی بله تمرین تمام شد

این داستان ادامه ندارد درونتان

یک مرد در مراسم تدفین  تمام شد

 

 


نوشته شده توسط محمد کاشی | موضوع: | لینک |
جمعه دوازدهم آبان 1385 22:44
سلام بد قول شدم انگار!!! چشم تا دو سه روز دیگه به روز می شم

نوشته شده توسط محمد کاشی | موضوع: | لینک |
شنبه پانزدهم مهر 1385 22:16
 سلام ببخشید دیر به دیر به روز می شم  از تمام کسانی که  سر می زنن ممنون  من به وبلاگ کسایی که  به من سر زدن   سر زدم  برای بیشترشون   پیام گذاشتم ولی  توی وبلاگ بعضی ها  که خیلی کند  باز می شه   پیام نذاشتم  به حساب بی معرفتی من نذارن

در مورد این شعر  که به نظر من ضعیفه ولی دوستش دارم    تورو خدا  ننویسین : زیبا بود

چه وبلاگ زیبایی !  و... از این جمله های کلیشه ای . فقط نقد کنین و اگر حوصله نداشتین  بنویسین که چه احساسی  در موردش دارین

 

ممنون می شم

 

 

دارم به چشمهای تو عادت نمی کنم

هی پشت هم نگاه به ساعت نمی کنم

هر شب سراغ نامه آخر نمی روم

گاهی به آن غریبه حسادت نمی کنم

بی لکنت زبان به تو اعلام می کنم

من ببـ.. به چشمهای تو عادت نمی کنم

 من دوست دا... ندارمت و دوست داریم

در کار سرنوشت دخالت نمی کنم

 این شعر را برای تو اصلا نگفته ام

این قصه را چقدر حکایت نمی کنم

قلبم گرفته است  نه! از دوری تو نیست

این نامه را برای تو پاکت نمی کنم

 یک جاده است بی سر و ته توی خواب من

 هی دور می شوی و صدایت نمی کنم

 


نوشته شده توسط محمد کاشی | موضوع: | لینک |
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 23:52

هر چه بالاتر می روی از نظر آنان که پرواز نمی دانند کوچکتر به نظر می رسی.

 

آندره ژید


نوشته شده توسط محمد کاشی | موضوع: | لینک
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 20:13

امیدوارم این شعر به بیرحمانه ترین وجه نقد بشه

منتظرم ...

لبخند زد شیطان برایم قدری الکل ریخت

من می دویدم سمت او پشت سرم پل ریخت

کم کم سرم سنگین شد و سنگین شد و سنگین

آنقدر که حتی نکرد این تن تحمل. ریخت

تنها ستون محکم ایمان من آنشب

وقتی زدم در چشمهای آبیش زل ریخت

در خلقتش گاهی خدا هم دست می برد و ...

در صورتش اجزاء ... نه ! یک مشت سمبل ریخت

حس می کنم چیزی به من می گفت  نشنیدم

دیدم که از لبهای او نُت - لا و فا - سل ریخت

ابیات من مانند خون از گردنم چشمم

وقتی که شیطان زد به دیوانم تفال ریخت

من خواب می دیدم که دارم خواب می بینم

یک سایه رد شد روی قبرم چند تا گل ریخت

من از ریاضی جمع را تنها بلد بودم

تقدیر آمد بین ماها  هی تفاضل ریخت

هی نامه ها برگشت می خوردند اما من

می خواستم برگردم و پشت سرم .پل ریخت

 


نوشته شده توسط محمد کاشی | موضوع: | لینک |
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 23:4

یه شعر قدیمی  با کمی تغییر

 دو حرفی است  "من وتو "سئوال هشت عمودی

 

نگو که "ما"ست  جوابش  تو هیچ وقت نبودی

 

دوازده , افقی ,"رنگ چشم ", من بنویسم

 

 سیاه  ؟سبز؟ چه رنگی است  پشت عینک دودی ؟

 

 چه خالی اند ببین  خانه های کوچک جدول

 

درست مثل همان روزها که خانه نبودی

 

 چه پنج حرفی سختی  نوشته حس زنانه

 

و من به یاد تو شاید نوشته ام که «حسودی »

 

هنوز در دل من مانده طعم غریبی

 

و روی صورت تو جای دست جای کبودی

 

 دو حرفی است  "من وتو "سئوال هشت عمودی

 

نگو که "ما"ست  جوابش  تو هیچ وقت نبودی


نوشته شده توسط محمد کاشی | موضوع: | لینک |
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 14:44
سلام  باید یه تشکر ویژه داشته باشم از برو بچه های ساری  اسم نمی برم  همه شون گل هستن

 این هم از قابلیت های خوبه دنیای مجازیه  که بعد از مدتها  ارتباط مارو برقرار کرده  تمام دوران سربازی

من یک طرف  ، مدتی که دور وبر ساری بودم و با انجمن شعر در ارتباط  بودم هم همون طرف !!

این  آی دیه منه :   keypax10 

یا علی ...


نوشته شده توسط محمد کاشی | موضوع: | لینک
شنبه چهاردهم مرداد 1385 20:59
من می کشم به خاطره هایت سرک هنوز

 آنجا نشسته دخترکی بانمک هنوز

زیباست مو نمی زند از دور چادرش

 با بالهای مشکی یک شاپرک هنوز

این سطرها همیشه به یادم می آورند

آن شاپرک شکست دلم را ... درک هنوز

دوران مدرسه دو سه باری فلک شدم

با من چه دشمنی است که دارد فلک هنوز ؟

از او به یادگار همین شعر مانده و -

بر روی قلب من دو سه تایی ترک هنوز

یک نامه ام که متن مرا موریانه خورد

تنها دو واژه ماند  تو ماندی و شک هنوز

 


نوشته شده توسط محمد کاشی | موضوع: | لینک |
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 19:11
تفاوت بزرگی است

تو وقتی تنها می شدی به من فکر می کردی

من وقتی به تو فکر نمی کردم تنها می شدم

 


نوشته شده توسط محمد کاشی | موضوع: | لینک |